آخرين روزهاي سال 93
در آخرين روزهاي سال 93 هستيم و خدا رو هر لحظه شكر مي كنم كه منو از نعمت وجود تو بر خوردار كرده و اينكه اين چند روز اينقد حرفاي بامزه و تعجب بر انگيز زدي كه گفتم امروز حتما بيام و برات ثبتشون كنم .. ديروز اومدي ميگي مامان من مي خوام اداتو در بيارم !!! گفتم چه ادايي؟ گفتي مي خوام مثل تو حرفاي باحال بزنم داشتم ميرفتم حمام و ميدونستم كه صابون تموم شده و با خودم بردم ....بعد چند دقيقه در زدي و گفتي مامان درو باز كن ....ديدم برام صابون اوردي ....رفته بودي از كمد ديواري جعبه صابون رو باز كرده بودي و يكي براي من اورده بودي و يكي برده بودي تو دسشويي گذاشته بودي... يكي از معضلات فعلي ام با تو اينه كه هر روز دلت ميخواد ...
نویسنده :
مریم
9:08


